6ماهگی تک ستاره ی آسمون آروزهام
ثمین با خانواده مامانی لیلا. روستای میرآباد نوروز92 ثمین با ماهرخ جون نوروز92 حالا هرروز که می گذشت از نوزادیت فاصله می گرفتی و از شیرینیت هرچی بگم بازم نمیتونم حقشو بیان کنم اگه بدونی چقدر تو دل بقیه جا وا کرده بودی ازخاله ها(خاله زینت وخاله فائزه) بگم که دیوونه وار میپرستیدنت اگه نصف روز رد میشد و تورو نمیدیدن روزگارمو سیاه میکردن البته بابایی ومامانی لیلا هم همینطور یعنی با وجود شیرینیای تو زندگی شخصی من به زندگی در خانه ی بابایی معنا پیدا کرده بود چوووون اونا طاقت دوری توی وروجک و نداشتنواما...تو که از صدایز پای دیگران به هیجان می اومدی و دستانت را برای بغل کردن بازمی کردیوبا دهانت حباب درست می کردی اتفاق مهم ان...
نویسنده :
مامان سمیه جونم
20:46


